شيخ ذبيح الله محلاتى
21
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
از مالالتجاره وارد آن كاروانسرا گرديد رئيس قافله عادت به نماز شب داشت چون براى تهجد برمىخاست اطراف قافله را هم تفتيش مىكرد كه مبادا دزدى در كمين باشد دو آن شبهنگام تفتيش ديد در حجرهاى از حجرات كاروانسرا كان چراغى روشن است چون از شكاف در نگاه كرد ديد زنى در سجادهء عبادت است و اين نور صورت او است از چراغ نيست مرد تاجر متحير ماند كه آيا اين فرشته است يا از جنس بشر است حجره را نشان كرد و بقيهء شب خواب نرفت چون صبح شد بنزد صاحب كاروانسرا رفت از او خبر گرفت كه در ميان اين حجره چه كسى ساكن است گفت اين حجرهء دختر من است گفت شوهر دارد گفت ندارد تاجر ديگر چيزى نگفت آمد طبقى از زر و جواهر هديه صاحب كاروانسرا كرد آن مرد عيال خود را طلبيد گفت گمانم اين است اين مرد تاجر بما حاجتى داشته باشد كه اين مقدار زر و جواهر هديه ما كرده است زن گفت البتّه حاجت او را بايد روى بنمائى صاحب كاروانسرا بنزد تاجر آمد چون صحبت از هر طرف در ميان آمد تاجر پرده از روى مقصود خود برداشت و مقصد خود را آشكار ساخت صاحب كاروانسرا گفت اگر خود دختر راضى بشود من حرفى ندارم و من نمىتوانم او را مجبور بنمايم ولى سعى مىكنم تا به گردن آرزو سوار شوى از آنجا برخواست بنزد دختر آمد و از خصال پسنديدهء تاجر چندانكه توانست شرح داد ولى آن زن صالحه از مقطوع بودن دست بسى افسردهخاطر بود راضى به اين مزاوجت شد ولى گفت امشب مرا مهلت گذاريد گفتهاند باكى نيست آن زن صالحه پلاسى پوشيد و بدعا و مناجات آن شب را به پايان برد و همىگفت اى قادر متعال به حق ذات بىزوال خود كه مرا نزد شوهر خود شرمنده منما و ترا قسم مىدهم به حق مولايم امير المؤمنين عليه السّلام كه دستى كه در راه محبت مولايم امير المؤمنين عليه السّلام قطع شده است به من برگردانى و مرا در نزد شوهر شرمنده مسازى و انت محيى العظام و هى رميم و چندان بگريست كه از هوش برفت چون به هوش آمد دست خود را سالم ديد نعرهاى بزد و بسجدهء شكر افتاد صاحب كاروانسرا كه سرپرست او بود چون